سردار خیبر(1)
تصمیم گرفتم ازاین به بعد بعضی از پست ها رو اختصاص بدم به زندگی این شهید والامقام انشاءلله بتونیم با نظر توجه خود این شهید عزیز گوشه هایی از زندگیمون رو همت وار کنیم. انشاءلله.
فقط یک نکته رو عرض کنم خدمت شما دوستان عزیز که بدلیل جلوگیری از حجیم شدن مطالب من این بخش رو توی چند پست در مطالب آتی میارم .پس چون مطلب هر پست کم هست خواهش میکنم حتما مطالعه کنید
با تشکر.
سردار خیبر:
شهيد حاج محمد ابراهیم همت
- ما هرچه داريم از شهيدان گرانقدرمان داريم و انقلاب خونبارمان نيز مرهون خون اين عزيزان است.
- شهادت در قاموس اسلام كاريترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور، شركت و الحاد ميزند و خواهد زد.
- اسلام دين مبارزه و جهاد است و در اين راه احتياج به ايمان، ايثار، صبر و استقامت است.
- با خداي خود پيمان بستم تا آخرين قطرة خونم، در راه حفظ و حراست اين انقلاب الهي يك آن آرام و قرار نگيرم. شب و روز بدون وقفه در راه اعتلاي كلمهالله و بسط فرهنگ اسلامي تلاش نمايم، به همين سبب سلاح به شانه گرفتم و رو به جبهههاي خونين نمودم.
تولد و كودكي
به روز 12 فروردين 1334 ه.ش در شهرضا در خانوادهاي مستضعف و متدين به دنيا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مارش عازم كربلاي معلا و زيارت قبر سالار شهيدان و ديگر شهداي آن ديار شدند و مادر با تنفس شميم روحبخش كربلا، عطر عاشورايي را به اين امانت الهي دميد.
محمد ابراهيم در ساية محبتهاي پدر و مادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكي را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصيل، از هوش و استعداد فوقالعادهاي برخوردار بود و با موفقيت تمام دوران دبستان و دبيرستان را پشتسر گذاشت.
هنگام فراغت از تحصيل، بويژه تعطيلات تابستاني، با كار و تلاش فراوان مخارج شخصي خود را براي تحصيل به دست ميآورد و از اين راه به خانواه زحمتكش خود كمك قابل توجهي ميكرد. او با شور و نشاط و مهر و محبتي كه داشت به محيط گرم خانواده صفا و صميميت ديگري ميبخشيد.
پدرش از آن دوران چنين ميگويد: ‘هنگامي كه خسته از كار روزانه به خانه بر ميگشتم ديدن فرزندم تمامي خستگيها و مرارتها را از وجودم پاك ميكرد و اگر شبي او را نميديدم برايم بسيار تلخ و ناگوار بود.’
اشتياق محمد ابراهيم به قرآن و فراگيري آن باعث ميشد كه از مادرش با اصرار بخواهد كه به او قرآن ياد دهد و او را در حفظ سورهها كمك كند. اين علاقه تا حدي بود كه از آغاز رفتن به دبستان توانست قرائت كتاب آسماني قرآن را كاملاً فراگيرد و برخي از سورههاي كوچك را نيز حفظ كند.
دوران سربازي
در سال 1352 مقطع دبيرستان را با موفقيت پشتسر گذاشت و پس از اخذ ديپلم با نمرات عالي در دانشسراي اصفهان به ادامة تحصيل پرداخت. پس از دريافت مدرك تحصيلي به سربازي رفت – به گفتة خودش تلخترين دوران عمرش همان دو سال سربازي بود – در لشكر توپخانه اصفهان مسؤوليت آشپزخانه به عهدة او گذاشته شده بود.
ماه مبارك رمضان فرا رسيد، ابراهيم در ميان برخي از سربازان همفكر به ديگر سربازان پيام فرستاد كه آنها اگر عي كنند تمام روزهاي ماه مبارك رمضان را روزه بگيرند، ميتوانند به هنگام سحر براي گرفتن سحري به آشپزخانه بيايند. ‘ناجي’ معدوم فرمانده لشكر، وقتي كه از اين توصيه ابراهيم و روزه گرفتن عدهاي از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگي بدون استثناء آب بنوشند و روزة خود را باطل كنند. پس از اين جريان ابراهيم گفته بود: ‘اگر آن روز با چند تير مغزم را متلاشي ميكردند برايم گواراتر از اين بود كه با چشمان خود ببينم كه چگونه اين از خدا بيخبران فرمان ميدهند تا حرمت مقدسترين فريضة دينيمان را بشكنيم و تكليف الهي را زير پا بگذاريم.’ اما اين دو سال براي شخصي چون ابراهيم چندان خالي از لطف هم نبود. زيرا در همين مدت توانست با برخي از جوانان روشنفكر و انقلابي مخالف رژيم سمتشاهي آشنا شود و به تعدادي از كتب ممنوعه (از نظر ساواك و رژيم طاغوت) دست يابد. مطالعة آن كتابها كه مخفيانه و توسط برخي از دوستان و انتخاب راهش كمك شاياني كرد. مطالعة همان كتابها و برخورد و آشنايي با بعضي دوستان، باعث شد كه ابراهيم فعاليتهاي خود را عليه رژيم سمتشاهي آغاز كند و به روشنگري مردم و افشاي چهره طاغوت بپردازد.
فعاليتهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي
شهيد همت پس از پيروزي انقلاب اسلامي در جهت ايجاد نظم و دفاع از شهر و راهاندازي كميته انقلاب اسلامي شهرضا نقش اساسي داشت. او از جمله كساني بود كه سپاه شهرضا را با كمك دو تن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشكيل داد.
آنها با تدبير و درايت و نفوذ خانوادگي كه در شهر داشتند مكاني را به عنوان مقر سپاه در اختيار گرفته و مقادير قابل توجهي سلاح از شهرباني شهر به آنجا منتقل كردند و از طريق مردم، ساير مايحتاج و نيازمنديها را رفع كردند.
به تدريج عناصر حزباللهي به عضويت سپاه درآمدند. هنگامي كه مجموعه سپاه سازمان پيدا كرد، او مسؤوليت روابط عمومي را به عهده داشت.
به همت اين شهيد بزرگوار و فعاليتهاي شبانه روزي برادران پاسدار در سال 1358 ياغيان و اشرار اطراف شهرستان شهرضا كه به آزار و اذيت مردم ميپرداختند، دستگير و به دادگاه انقلاب اسلامي تحويل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچي پاكسازي گرديد.
از كارهاي اساسي ايشان در اين مقطع، سامان بخشيدن به فعاليتهاي فرهنگي تبليغي منطقه بود كه در آگاه ساختن جوانان و ايجاد شور انقلابي تاثير به سزايي داشت.
اواخر سال 1358 برحسب ضرورت و به دليل تجربيات گرانبهاي او در زمينه امور فرهنگي به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و كنارك (در استان سيستان و بلوچستان) عزيمت كرد و به فعاليتهاي گسترده فرهنگي پرداخت.
|
|
|
||
|
|

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محد و آخر تابع له علي ذلک الهم العن العصابة التي جاهدت الحسيين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله اللهم العنهم جميعا